درباره ی چشم شعر طناب دار - تاریخ: 1405/5/16 ساعت: 9:20
بعد من بهش گفتم:دیشب من دمِ گرگ و میش خواب دیدم یه درخت رو بالا آوردم/از شاخه اش یه زنِ شاعر خودشو دار زده بود/بعد شروع کرد به حرف زدن/گفت من تجسم یه انقلابم/تجسم همه ی این جووناییم که این پایین مُردن/گفت این موهام دیگه دارن میپوسند دیگه میریزند/مثل مُرده های جنگ/بی حساب کتاب میریزند/مثل بمب ها/مثل ...
مزایای ترک نگفتن - تاریخ: 1398/11/5 ساعت: 10:01
بااینکه تئاترقرن۲۰ فرانسه میگه کلمه بی معناست بااینکه دیگه هیچی هیچ معنایی نداره اما هنوز وبلاگ نویسی خوشایندهمن عادت به ترک ندارمو خوشبختانه یه برنامه ی کامپیوتری هم قابلیت ترک کردن رو ندارهشایدم یهو بی خبر پاک شه کل این صفر و یک هاشاید یهو من مردماما زندگی مسالمت آمیز تره اینجا
درباره ی چشم،شعر،طناب دار - تاریخ: 1398/11/5 ساعت: 10:01
بعد من بهش گفتم:دیشب من دمِ گرگ و میش خواب دیدم یه درخت رو بالا آوردم/از شاخه اش یه زنِ شاعر خودشو دار زده بود/بعد شروع کرد به حرف زدن/گفت من تجسم یه انقلابم/تجسم همه ی این جووناییم که این پایین مُردن
ماجرای ابرهای معلق ورفتگرهای آوازه خوان - تاریخ: 1397/2/20 ساعت: 23:19
اون شب بعد رفتنت یه ابر درست وسط پذیرایی جاخوش کرده بود همون&#
آخرین یادداشت های یک سطل آشغال - تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 20:42
خسته میشم گاهی از بوش همش احساس میکنم یه سری چیزها توسرم داره میپوسه بوی فسادش همه ی وجودمو گرفت گاهی وقتا کلافه میبینم کله ظهر مگسا دور سرم مهمونی گرفتن شاید خالی بشه یه روزایی سرم اما بوی تعفنش هیچوقت نمیره تعجبم به اینه که بعضیا تو سر من توسرِ فاسد من دنبال ارمغانند واسه خودشون بعضی از اونارو بر ...
ارتباطِ بین عناصر مندلیف و آواز خواندن - تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 17:28
صدامو دوست داشت یه روز که بی هوا زده بودم زیر آواز اشکاشو پاک کرد و بین عناصر مندلیُف منو بوسید گفته بود دلش نمیخواد صدام مالِ یکی دیگه باشه منم از حرصش فردای اون روزی که از خونش پَرتم کرد بیرون با چشمی که ازش عناصر مندلیف میبارید راه افتادم وسط خیابونای شهر بنا کردم بلندبلند آواز خوندن اما دیگه هیچ...
12(در گوشه ای از شب تورا به یاد آوردم و به غمگینانه ترین حالت ممکن خندیدم) - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
به نام خدا من از دست غمت عزیزم چه مشکل ببرم جان! پایان
13 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
به نام خداچشماتو ببند ساکت یه گوشه بشینبذار شعرمو برات بخونمنخند..نرقص یه دیقه بنشینیه شعر کوچولو هست که میگه..نه خبر ندارم از آخرین باری که جانی دپ بازنش دعوا کردهقیمت طلا ودلارم نمیدونم..نهرهبر کره ی شمالی قراره بمیره..پس خدا بیامرزتش از حالانه من از هیچی خبر ندارم فقطچند لحظه وایسایه شعر واست میخ...
14 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
به نام خدا همیشه از خدا ممنون بودم که شبو آفرید تااینکه یه شب باگریه خوابیدم پایان
15 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
با نام خدا یه روز همشونو رو همتون بالا میارم پایان
16 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
بانام خدا باید ولش کنی بره پایان
17 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
با نام خداهشت بادكنك در بعدازظهر خسته كننده اي، هشت بادكنك كه كسي آنها را نمي خريد. با نخهاشون تصميم به پرواز گرفتند. پروازي آزاد و به هر جا كه دلشان مي خواست! يكي بالا رفت كه خورشيد را لمس كند – پاپ! يكي فكر كرد سري به بزرگراهها بزند – پاپ! يكي خواست روي كاكتوسها چرتي بزند – پاپ! يكي ايستاد كه با ب...
ارتباطِ بین عناصر مندلیف و آواز خواندن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
صدامو دوست داشتیه روز که بی هوا زده بودم زیر آواز اشکاشو پاک کرد و بین عناصر مندلیُف منو بوسید گفته بود دلش نمیخواد صدام مالِ یکی دیگه باشه منم از حرصش فردای اون روزی که از خونش پَرتم کرد بیرون با چشمی که ازش عناصر مندلیف میبارید راه افتادم وسط خیابونای شهر بنا کردم بلندبلند آواز خوندن اما دیگه هیچ ...
مثل وقتی که قایقرانها نزدیک خشکی پاروهاشونو رها میکنن - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 7:47
یک اتفاق تلخ مثل وقتی که قایقرانها نزدیک خشکی پاروهاشونو رها میکنن آزاد و بی خیال + تــاریـخ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعـت 14:56 به قـلـم نون | HoMe EmaiL ProFiLe MozHgaN arCHive مرداد ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیبهشت ۱۳۹۶فروردین ۱۳۹۶مهر ۱۳۹۵شهریور ۱۳۹۵ TEMP BY:M0ZHGAN
10 - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 1:08
به نام خدا خوابگاهو دوس ندارم ولی خنده های مژگان قشنگ تره پایان
11 - تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 1:08
بانام خدا اینجا همه چی هنوز درهمه پایان +امیر آدرس وبتو ایمیلیتو یه راه ارتباطیتو بذار باشدکه رستگار شویم!
9 - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 9:20
با نام خدا بغض غده ای چرکین است که در گلویت لانه میکند ودر دانشگاه دردش بیشتر میشود پایان
8 - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 10:01
بانام خدا دوسدارم بچه بازی درآرم قبل خواب شیرینی بخورم مسواکم نزنم بعد دسشویی خودمو خشک نکنم بابقیه دعوا کنم..فوش بدم دانشگامو نمیتونم عوض کنم اینکارا که دست خودمو +احمق ترینم! پایان
1 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 14:59
بادست هایی که موهایش رامیبافت گردنش را فشرد بابی رحم ترین حالت ها چشم هایش رابست وسعی کرد به یاد بیاورد شب هایی را که بامو های بافته به دار کشیده میشد . . . مسئله مهمی نبود کمی مو بود که کوتاه شد! +پایان وارونه!
2 - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 14:59
روسبی های روسی از دار دنیا فقط یک جناس ناقص افزایشی دارند که قابل فروختن نیست مگراینکه کلاه گیس بگذارند!

برچسب‌های مرتبط

10 commandments | 10 km to miles | 10th amendment | 10 day forecast | 1099 form | 100 dollar bill | 10 cloverfield lane | 10 minute mail | 11 blocks | 11 11