خرید بک لینک
بعد من بهش گفتم:دیشب من دمِ گرگ و میش خواب دیدم یه درخت رو بالا آوردم/از شاخه اش یه زنِ شاعر خودشو دار زده بود/بعد شروع کرد به حرف زدن/گفت من تجسم یه انقلابم/تجسم همه ی این جووناییم که این پایین مُردن/گفت این موهام دیگه دارن میپوسند دیگه میریزند/مثل مُرده های جنگ/بی حساب کتاب میریزند/مثل بمب ها/مثل چشم ها/چشم هات/تو توسیاهی قشنگ تری عشق من/جسد منو بنداز رو دوشت بیا بریم بیرون از این کوه/بیا برینیم به این ماشین/چون پوست کبودِ من دیگه نوید چیزی رو نمیده/چون چشم های تو تو دستات دیگه یه چیز عادی و رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 9:20

بااینکه تئاترقرن۲۰ فرانسه میگه کلمه بی معناست

بااینکه دیگه هیچی هیچ معنایی نداره

اما هنوز وبلاگ نویسی خوشاینده

من عادت به ترک ندارم

و خوشبختانه یه برنامه ی کامپیوتری هم قابلیت ترک کردن رو نداره

شایدم یهو بی خبر پاک شه کل این صفر و یک ها

شاید یهو من مردم

اما زندگی مسالمت آمیز تره اینجا

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 10:01

بعد من بهش گفتم:دیشب من دمِ گرگ و میش خواب دیدم یه درخت رو بالا آوردم/از شاخه اش یه زنِ شاعر خودشو دار زده بود/بعد شروع کرد به حرف زدن/گفت من تجسم یه انقلابم/تجسم همه ی این جووناییم که این پایین مُردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: شنبه 5 بهمن 1398 ساعت: 10:01

اون شب بعد رفتنت یه ابر درست وسط پذیرایی جاخوش کرده بود همون&#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1397 ساعت: 23:19

خسته میشم گاهی از بوش همش احساس میکنم یه سری چیزها توسرم داره میپوسه بوی فسادش همه ی وجودمو گرفت گاهی وقتا کلافه میبینم کله ظهر مگسا دور سرم مهمونی گرفتن شاید خالی بشه یه روزایی سرم اما بوی تعفنش هیچوقت نمیره تعجبم به اینه که بعضیا تو سر من توسرِ فاسد من دنبال ارمغانند واسه خودشون بعضی از اونارو بر میدارن و استفاده میکنند من اینجوری نبودم هرکادامه مطلب

برچسب: آخرین,یادداشت,آشغال, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 20:42

صدامو دوست داشت یه روز که بی هوا زده بودم زیر آواز اشکاشو پاک کرد و بین عناصر مندلیُف منو بوسید گفته بود دلش نمیخواد صدام مالِ یکی دیگه باشه منم از حرصش فردای اون روزی که از خونش پَرتم کرد بیرون با چشمی که ازش عناصر مندلیف میبارید راه افتادم وسط خیابونای شهر بنا کردم بلندبلند آواز خوندن اما دیگه هیچ صدایی از گلوم خارج نشد از اونموقع تاحالا من موندمو یهادامه مطلب

برچسب: ارتباطِ,عناصر,مندلیف,خواندن, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 17:28

به نام خدا

من از دست غمت عزیزم

چه مشکل ببرم جان!

پایان

برچسب: گوشه,تورا,آوردم,غمگینانه,ترین,حالت,ممکن,خندیدم, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

به نام خدا


چشماتو ببند ساکت یه گوشه بشین
بذار شعرمو برات بخونم
نخند..نرقص یه دیقه بنشین
یه شعر کوچولو هست که میگه..
نه خبر ندارم از آخرین باری که جانی دپ بازنش دعوا کرده
قیمت طلا ودلارم نمیدونم..نه
رهبر کره ی شمالی قراره بمیره..پس خدا بیامرزتش از حالا
نه من از هیچی خبر ندارم فقط
چند لحظه وایسایه شعر واست میخونمو میرم
شایدم بعدش تصمیم گرفتم بمیرم
نمیدونم والا

پایان

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

به نام خدا

همیشه از خدا ممنون بودم که شبو آفرید

تااینکه یه شب باگریه خوابیدم

پایان

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

با نام خدا

یه روز همشونو رو همتون بالا میارم

پایان

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

بانام خدا

باید ولش کنی بره

پایان

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

با نام خداهشت بادكنك در بعدازظهر خسته كننده اي، هشت بادكنك كه كسي آنها را نمي خريد. با نخهاشون تصميم به پرواز گرفتند. پروازي آزاد و به هر جا كه دلشان مي خواست! يكي بالا رفت كه خورشيد را لمس كند – پاپ! يكي فكر كرد سري به بزرگراهها بزند – پاپ! يكي خواست روي كاكتوسها چرتي بزند – پاپ! يكي ايستاد كه با بچه بي حواسي بازي كند – پاپ! يكي خواست تخمه داغ بكشند – پاپ! يكي عاشق يك جوجه تيغي شد – پاپ! يكي دندانهاي يك كروكديل را معاينه كرد – پاپ! يكي هم آنقدر معطل كرد كه بادش در رفت – ووش! هشت بادكنك كه كسي نمي خريد، آزاد بودن پرواز كنند و در هوا معلق باشند. آزاد بودند هر موقع خواستند بتركند! از عموشلبی نازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

صدامو دوست داشتیه روز که بی هوا زده بودم زیر آواز اشکاشو پاک کرد و بین عناصر مندلیُف منو بوسید گفته بود دلش نمیخواد صدام مالِ یکی دیگه باشه منم از حرصش فردای اون روزی که از خونش پَرتم کرد بیرون با چشمی که ازش عناصر مندلیف میبارید راه افتادم وسط خیابونای شهر بنا کردم بلندبلند آواز خوندن اما دیگه هیچ صدایی از گلوم خارج نشد از اونموقع تاحالا من موندمو یه گلوی بی صدا و یه اتاق پراز عناصر مندلیف که از چشمام باریده بود. ادامه مطلب

برچسب: ارتباطِ,عناصر,مندلیف,آواز,خواندن, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

یک اتفاق تلخ مثل وقتی که قایقرانها نزدیک خشکی پاروهاشونو رها میکنن آزاد و بی خیال + تــاریـخ یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۶ ساعـت 14:56 به قـلـم نون | HoMe EmaiL ProFiLe MozHgaN arCHive مرداد ۱۳۹۶خرداد ۱۳۹۶اردیبهشت ۱۳۹۶فروردین ۱۳۹۶مهر ۱۳۹۵شهریور ۱۳۹۵ TEMP BY:M0ZHGAN ادامه مطلب

برچسب: وقتی,قایقرانها,نزدیک,خشکی,پاروهاشونو,میکنن, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 7:47

به نام خدا

خوابگاهو دوس ندارم

ولی خنده های مژگان قشنگ تره

پایان

برچسب: 10 commandments,10 km to miles,10th amendment,10 day forecast,10tv,1099 form,100 dollar bill,1099,10 cloverfield lane,10 minute mail, نویسنده: حسین حسنی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی